معضل پرکردن نادانسته ها با تخیلات – فروشگاه اینترنتی سان

روزنامه آسمانی آبی – فاطمه عمیدی: «Confabulation» یا مسامحتا «خیال پردازی»، نام کتابی است از ویلیام هریستین، فیلسوف آمریکایی که حوزه تحقیقاتش فلسفه ذهن و فلسفه زبان است

–    با شناخت توانایی هایمان، از اطمینان و قطعیت های بیجا نسبت به دانسته هایمان دست برداریم.

اگر هنگام ارائه دادن تخیلات به جای اطلاعات بر پایه واقعیات، احساس کنیم که قسر در رفته ایم و به سلامت از آن گذر کرده ایم به مرحله بعدی، یعنی جوگیر شدن می رسیم؛ مرحله ای که توهم دانستن به ما دست می دهد. اگر کسی با ما بحث نکند و ما را آگاه نکند در نهایت به این باور می رسیم که ما می دانیم. این خطای ذهنی را اگر کسی خودش بتواند تشخیص بدهد به مراتب بهتر می تواند به خودش کمک کند.

–    با این افراد مجادله نکنید؛ حتی بی محلی هم نکنید. با تشکری ساده از راهنمایی های شان به یک نبرد بی پایان خاتمه دهید.

ذهن به سرعت به استفاده از تخیلات برای پرکردن ارتباط ها و نادانسته ها، آن هم با صدور اطلاعات جعلی عادت می کند. این کار خطرناک است  و اگر جلوی بروز و ظهور آن در خود و دیگران را نگیریم، نتیجه اش می شود بالا آمدن و قدرت گرفتن یک سری از افراد نادان و بی سواد که با جهل خود، آسیب هایی جبران ناشدنی را به وجود می آورند.

معضل پرکردن نادانسته ها با تخیلات

با افراد مبتلا به سندرم همه چیزدانی چه کنیم؟

کافی است کمی آشنایی با سقراط و علم و دانش او داشته باشیم تا بدانیم با وجود این که او را حکیم می دانستند، اما او همیشه اذعان به ندانستن می کرد و معتقد بود یقین به ندانستن است که راه به دانش دارد. فلسفه می گوید برای پا گذاشتن به دنیای خرد باید از «من نمی دانم» آغاز کنید. فاصله بین علم و منطق با اظهارات پوچ، دقیقا جایی است که می پذیریم نمی دانیم و در مقابل وقتی برای چیزی که به ما ارائه می شود و شاهدی وجود ندارد طبعا نمی پذیریم و باور نمی کنیم.

این مشکل در ابعاد بزرگتر، جایی حاد می شود که بسیاری از افرادی که در مقام معتبر یا حتی در جایگاه قدرت قرار دارند این گونه صحبت کنند یا بنویسند و جمع بزرگی را آلوده این توهم و اشتباه کنند. بدتر از آن این است که این افراد به قدری در توهم خود غرق می شوند که نه می توان به آن ها تذکر داد و نه می توان نادانی شان را به آن ها فهماند.

از نظر تاثیر فلسفی هم ذهن شما مقاومت می کند تا مختصات موجود را حفظ کند چون قبول شرایط و مختصات جدید به معنای تخریب مختصات قبلی است. ذهن مجبور است با قبول مختصات جدید بپذیرد که همه آن چه اکنون باور داشته به خاطر داشتن بنیان های اشتباه متعلق به دوران خطا بوده و باید همه را یک باره دور بریزد و باور و مختصات جدید را تبیین کند.

خطای ذهنی و تاثیر روانی و فلسفی بنا بر توضیح ویلیام هریستن، خطای ذهنی کانفابیولیشن دارای دو تاثیر روانی و فلسفی است.

 معضل پرکردن نادانسته ها با تخیلات

ویلیام هریستن در کتاب خود با بررسی خطای ذهنی «کانفابیولیشن» توضیح می دهد که فرد هنگام بحث درباره مسئله ای از سه حالت خارج نیست؛ یا می داند، یا نمی داند یا جسته و گریخته چیزهایی شنیده است.

–    این افراد، برخلاف آن چه وانمود می کنند، رفتارشان به دلیل نبود اعتماد به نفس است؛ پس به جای عصبانی شدن نیازمند دلسوزی هستند.

–    با به کاربردن کلماتی، چون «نمی دانم» یا نباید ببینم نظر دیگری چیست»، به او نشان دهید در برابر عقاید دیگران می توان انعطاف پذیر بود.

–    اگر درگیر مجادله ای بی پایان با یک همه چیز دان شدید، سریع کار را به شوخی بکشانید تا او را از حالت تدافعی خارج کنید.

–    از روش سقراط کمک بگیرید و با سوالات جزیی یو تخصصی تر و درخواست آمار و شواهد به او نشان دهید درباره چیزی که از آن اطلاع ندارد سخن نگوید.
از خودمان شروع کنیم

–    منطقی صحبت کنید و برای گفته های تان دلیل بیاورید تا بتوانید یک همه چیز دان را خلع سلاح کنید.

در این حالت نه تنها فرد خودش را خراب می کند، بلکه دیگران را هم به راه اشتباهی که خود می رود می کشاند. در چنین بحث هایی بعد از مدتی می فهمید که همه در مورد موضوع مورد نظر یا هیچ نمی دانند یا جسته و گریخته اطلاعاتی دارند که آن هم به درد نمی خورد و همه  ادای می دانم را در می آورند.

خطای ذهنی کانفابیولیشن، بسیار آشکار است اغلب ما وقتی داریم برای توجیه نادانسته ها یا توجیه باورهایی که نمی دانیم از کجا آمده اند یا بر چه پایه و اساسی استوار هستند، از تخیلاتمان برای پرکردن نادانسته هایمان استفاده می کنیم، از آن مطلع هستیم. درواقع ما آگاهانه این کار را می کنیم. از این رو است که کارشناسان و روان شناسان توصیه می کنند که در وهله اول از رخ دادن این خطا در ذهن خودمان جلوگیری کنیم.

–    این که همیشه دست به جواب باشید زننده است. گاهی بگذارید دانشتان را از شما طلب کنند. این وقار شما را می رساند.

این فشار روانی و ذهنی همان چیزی است که ما را وادار می کند به سراغ درستی قضایا و واقعیت ها برویم چون در صورت رد آن ها ما آزار می بینیم؛ در صورتی که خطاهای ذهنی چون کانفابیولیشن، ابزاری برای حفظ ثبات ذهنی و روانی ما هستند و برای آزار ندیدن روانی و ذهنی ما، نمی گذارند تفکراتمان با تغییر و تحول اصلاح شوند.

این نوع خطای ذهنی در موارد اصولی و عمیق تر مانند مسائل اعتقادی و سیاسی با قدرت بیشتری از خود مقاومت نشان می دهد چون قضایا عمق و قدمت بیشتری در ذهن و روان ما دارند در نتیجه رد شدن آن ها با آزار بیشتری همراه است. از این رو است که شاید گفته می شود بحث سر مسائل اعتقاد و سیاسی راه به جایی نمی برد، چون فرد نمی تواند زیر بار خطاهای کمرشکن اعتقادی و سیاسی خود برود و با هر ترفند و خطایی، ذهن خود را مجبور به توجیه آن ها می کند.
بحث روانی را با مثالی ساده این گونه می توان توضیح داد؛ تصور کنید شما از خوابی طولانی و عمیق بیدار می شوید و چون پرده ها کشیده است و نمی توانید بیرون را ببینید فکر می کنید طبق روال، شب را پشت سر گذاشته اید و اکنون صبح است، اما وقتی اطرافیان می گویند که هم اکنون شب است و شما در خوابی عصرگاهی فرو رفته بودید، با این که هیچ هزینه خاصی به شما تحمیل نشده است اما از این که متوجه می شوید الان زمان مورد نظر ذهن شما نیست، حالت بدی درون شما موج می زند. چون احساسی شبیه به این که گول خورده ای دارید و گویا سرکار بوده اید، از این رو روان شما ناراحت است.

چگونه گرفتار سندرم همه چیزدانی نشویم؟

–    درک کنیم ندانستن واقعا عیب نیست، بلکه حماقت پشت دانسته های نادرست عیب است.

–    افراد بیکار نیستند که دائم به دنبال ارزیابی هوش و دانش ما باشند؛ پس تلاش دائمی برای باهوش نشان دادن خود کاری بیهوده است.

کتاب ویلیام هریستین با کمک چند روانشناس، روان پزشک، دانشمندان علوم انسانی و فیلسوفان، نوعی از گفت و گویی بین رشته ای را امتحان می کند که افزایش درک ما از خطاهای ذهنی و بیماری های عصبی را نوید می دهد که احتمالا به درک بهتر ما از حافظه، آگاهی و طبیعت انسانی نیز کمک شایانی می کند.

معضل پرکردن نادانسته ها با تخیلات

با گفتن «نمی دانم» مشکل را حل کنید

–    در برابر شک و تردید شکننده نباشیم. تردید داشتن نقص نیست؛ طبیعت انسان شک و تردید را ایجاب می کند.

اگر فرد از همان ابتدا بگوید نمی دانم، مشکلات همه حل می شود، اما اگر در حالت جسته و گریخته باشد و مدعی باشد که می داند مشکل از این جا شروع می شود. اگر کمی مدعا و اعتماد بیشتری داشته باشد و در حالی که نمی داند اما بگوید می دانم کار را بیش از مدل قبلی پیچیده کرده است.

روزنامه آسمانی آبی – فاطمه عمیدی: «Confabulation» یا مسامحتا «خیال پردازی»، نام کتابی است از ویلیام هریستین، فیلسوف آمریکایی که حوزه تحقیقاتش فلسفه ذهن و فلسفه زبان است. او در این کتاب به بررسی خطاهای ذهنی از دیدگاه علوم اعصاب، روان پزشکی، روان شناسی و فلسفه پرداخته است.

Confabulation نوعی از خطای ذهنی است؛ به معنای پرکردن نادانسته ها با تخیلات. این خطا به حالتی در ذهن اطلاق می شود که فرد، اطلاعات اندکی از چند مسئله دارد؛ اطلاعاتی که حتی مرجع و اساس معتبری ندارد، اما در ذهنش بین این اطلاعات ارتباطی وجود ندارد و این خالی است، بنابراین فرد فاصله بین این اطلاعات را با تخیلات خود پر می کند. از این رو است که می بینیم هنگامی که مردم با هم صحبت می کنند، به راحتی ادعاهایی بدیهی مطرح می کنند و صادقانه بر این باورند که درست هستند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *