پرونده‌های جنجالی سال ۹۶ (۱) – فروشگاه اینترنتی سان

سالنامه ایران – زهره صفاری: بیراه نیست اگر سال 96 را سال پرونده های جنجالی بنامیم. برای اثبات این ادعا کافی است سری به صفحات حوادث روزنامه ها و خبرگزاری ها بزنیم و مروری بر وقایع تلخ آن داشته باشیم
پس از این واقعه هولناک، اشرار مسلح با حضور در محل سقوط همه مجروحان را با رگبار گلوله به شهادت رساندند. بر اساس اعلام ناجا در این عملیات استوار دوم حمید حاجی زاده فرزند منوچهر (اهل خوی)، استوار یکم محبوب نوری اصل فرزند علی (اهل خوی)، استوار دوم مهدی حسین زاده فرزند عزیز (اهل پلدشت) و سربازان وظیفه مهدی کلسر فرزند حکیم (اهل گمیشان استان گلستان)، امیر قربانی فرزند سهراب (اهل میانه)، محمد حسین زاده فرزند صحبت الله (اهل گوهردشت)، سعید قلابی فرزند توحید (اهل بناب) و عباس قادری فرزند فتح الله (اهل بناب) به درجه رفیع شهادت نائل شدند.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

نخستین روزهای اردیبهشت، پلیس آگاهی استان گیلان از دستگیری قاتل سریالی زنان استان پرده برداشت. مرد 40 ساله با شیوه خفاش شب عمل می کرد و با پراید خاکستری رنگش از سال 87 زنان تنها را سوار کرده و پس از طرح دوستی با آنها، طلاهای شان را ربوده و اجساد مثله شده آنها را در حاشیه شهر رها می کرد.

پسر نوجوان که بعد از چند دختر به دنیا آمده بود، همه چیز داشت. حتی یک طبقه خانه پدری به او اختصاص داشت. او صدای خواهرانش را شنید که از خانه خارج شدند اما ستایش همچنان مشغول بازی بود که او را به بهانه ای داخل ساختمان کشاند و پس از آزار و اذیت در حالی که نمی دانست با او چه کند، از ترس لو رفتن او را به قتل رساند و جسدش را داخل جعبه موسیقی اش گذاشت.

در حالی که پزشکان مجبور به کوتاه کردن روده «یسنی» کوچولو شده و چندین عمل جراحی روی او انجام داده اند، هنوز وضعیت این کودک مشخص نیست. رسیدگی به پرونده این کودک آزاری خارج از نوبت انجام خواهد شد.

29 تیر؛ خبر تکاندهنده ای در شبکه های مجازی دست به دست شد که نشان می داد کودک هشت ماهه ای به نام «بنیتا» از مقابل چشمان والدینش با خودرو پدرش در مشیریه ربوده شده و اثری از او نیست. این پیام با صدای مادر دخترک همراه بود که با گریه و التماس از مردم درخواست کمک می کرد.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

در ادامه تحقیقات راننده مسافرکشی در مسیر شهرستان رشت و امامزاده هاشم (ع) که در محله «گل سرک» رفت و آمد داشت، به عنوان مظنون تحت تعقیب قرار گرفت و روز 20 فروردین دستگیر شد که به قتل 7 زن اعتراف کرد.

25 اردیبهشت؛ «محمود طالبی» معروف به شاه خودخوانده مازندران که در سال 94 با انتشار فیلمی از شکنجه پسر جوانی از اوباش منطقه جویبار و تهدید او با قمه دستگیر و پس از محاکمه در دادگاه به اتهام 15 مورد سابقه کیفری، شرارت و ایجاد رعب و وحشت به 16 سال حبس محکوم شد و پشت میله های زندان افتاد، پس از مدتی به علت ایست قلبی در سن 34 سالگی در زندان «متی کلا»ی بابل جان باخت.

با کشف جسد، «اسماعیل» 41 ساله چاره ای جز اعتراف ندید. او ابتدا به قتل با انگیزه سرقت طلاهای کودک اعتراف کرد اما با تکمیل تحقیقات، گزارش پزشکی قانونی و بازسازی صحنه قتل و اعترافات صریح قاتل مشخص شد «اسماعیل» رنگرز از دو روز پیش از گم شدن دخترک، نقشه ربودن او را کشیده و پس از اجرای نقشه شیطانی اش در نیمه شب از خلوتی خیابان استفاده کرده و ساک حامل جسد را به پارکینگ خانه اش در کوچه پشتی کارگاه انتقال داده بود.

با آغاز تحقیقات پلیس، تعدادی مظنون دستگیر شدند و در پنجمین روز، رنگرز کم حرفه محله پزشکیان نیز بازداشت شد. او در همه بازجویی ها از سرنوشت دخترک 7 ساله ابراز بی اطلاعی می کرد اما تماسی که با همسرش گرفت راز هولناکش را فاش کرد. آن روز «اسماعیل» از همسرش خواست در بشکه پلاستیکی پارکینگ آپارتمانش، کیسه آبی رنگی را برداشته و ناپدید کند. او گفته بود آن کیسه مواد است و اگر دست پلیس بیفتد برایش دردسر می شود اما همسر اسماعیل که به موضوع مشکوک شده بود همراه برادر شوهرش به پارکینگ رفت و بدین ترتیب 22 روز پس از گم شدن دخترک، جسد متلاشی شده او پیدا شد.

14 دی؛ «امیر حسین» تنها پسر یک خانواده بود که پس از دو سال زندان و محاکمه به اتهام تجاوز و قتل «ستایش»، دختر 6 ساله افغان، به دار مجازات آویخته شد. آن طور که اسناد پرونده نشان می دهد، 22 فروردین سال 95، «ستایش» که تنها سه خانه آن طرف تر از خانه پدری قاتل زندگی می کرد، برای بازی با خواهرزاده های «امیرحسین»، با پای خود به قتلگاهش وارد شد. دخترک گرم بازی بود و نمی دانست امیرحسین پس از مصرف مشروب، چه نقشه شومی برایش کشیده است.

در حالی که متهم اصلی این پرونده، علت و انگیزه قتل را مسائل ناموسی عنوان کرده بود، با تکمیل تحقیقات و صدور نظریه پزشکی قانونی درباره سوزانده شدن پسر جوان، قرار مجرمیت و کیفرخواست متهمان صادر شد تا در دادگاه کیفری یک مهاباد محاکمه شوند.

22 مهر؛ پسر 2 ساله ای به نام «اهورا» نیمه جان به بیمارستانی در رشت انتقال یافت. گفته شده بود که این پسر خردسال در دستشویی خانه به زمین افتاده اما معاینات پزشکان، آسیب مغزی، شکستگی قفسه سینه و آزار جنسی را نشان می داد. با اعلام موضوع به پلیس، همزمان با آغاز تحقیقات تلاش زیادی برای نجات کود انجام شد، اما «اهورا» پس از سه روز به علت خونریزی مغزی تسلیم مرگ شد.

سالنامه ایران – زهره صفاری: بیراه نیست اگر سال 96 را سال پرونده های جنجالی بنامیم. برای اثبات این ادعا کافی است سری به صفحات حوادث روزنامه ها و خبرگزاری ها بزنیم و مروری بر وقایع تلخ آن داشته باشیم. نکته تاسف بار افزایش قربانیان خردسال در این پرونده هاست که می تواند هشداری جدی به شمار برود. قتل «آتنا اصلانی»، جنایت در مهاباد، مرگ دلخراش «بنیتا» در خودرو به سرقت رفته پدرش، آزارهای شیطانی «کیمیا»، شکنجه مرگبار «اهورا»، کشتن «ملیکا» به خاطر یک جفت گوشواره و … تنها نمونه هایی از مهم ترین اخباری است که در 12 ماهه سال 94 رقم خورده است.

زن جوان وقتی به خانه رسید سراسیمه دختر نیمه جانش را به بیمارستان برد و کودک 2 ساله به سرعت تحت عمل جراحی قرار گرفت و به کما رفت. پدر شیشه ای که پس از این شکنجه متواری شده بود با تلاش ماموران دستگیر شده و به پلیس گفت آن لحظه نفهمیدم چه کار کردم و وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود.

«کیمیا» در دام شیطان پرست

4 مهر؛ ساعاتی پس از غروب آفتاب، دختر 8 ساله ای به نام «ملیکا» در منطقه «هوره» شهرستان هفتکل – استان خوزستان – گم شد. پدر و مادر دخترک چهار سال قبل از هم جدا شده بودند و «ملیکا» در خانه پدربزرگ مادری اش زندگی می کرد. او همبازی های زیادی در محله داشت و آن شب نیز برای بازی با آنها از خانه بیرون رفت. ساعت از 9 گذشته بود اما خبری از ملیکا نبود. خانواده اش نگران به کوچه رفتند اما هیچ اثری از دخترشان پیدا نکردند و هیچ یک از دوستانش نیز او را ندیده بودند.

او حتی مدعی بود بارها از سوی دوست پدرش نیز مورد تجاوز قرار گرفته است. با دستگیری ناپدری «کیمیا» او جرم اش را پذیرفت و مدعی شد علاقه زیادی به دختربچه ها داشته و تنها برای تصاحب دختر 7 ساله با مادرش ازدواج کرده است. پس از این اتفاق هولناک، «کیمیا» و مادرش تحت درمان قرار گرفتند و ناپدری دخترک نیز تا رسیدن زمان محاکمه به زندان انتقال یافت.

«کیمیا» هم که هر روز پس از سنگین شدن خواب مادر در اتاق کوچک خانه با دست و پای بسته، تسلیم خواسته ناپدری می شد، گفته های مادر را تایید می کرد اما آسیب روحی وارد شده به این کودک به قدری شدید بود که بدون هیچ ترسی جزئیات شکنجه ها را شرح می داد.

22 دی؛ زن میانسال به همراه 3 دختر جوانش برای فاتحه خوانی بر سر مزار شوهرش در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه رفته بود که ناگهان برادر شوهرش غافلگیرانه هر چهار نفر آنها را به رگبار گلوله بست و متواری شد. مردمی که صدای تیراندازی را شنیده بودند به سمت محل دویدند و متوجه فرار خودرو پرایدی با چند سرنشین و اجساد غرق به خون 4 قربانی در کنار قبرها شدند.

12 آبان؛ 3 نیروی کادر و 5 سرباز وظیفه یکی از پاسگاه های مرزی در نزدیکی روستای «دوشان تپه» برای مرخصی به طرف شهر چالدران – آذربایجان غ6ربی در حرکت بودند که ناگهان هدف حمله اشرار تروریست قرار گرفته و راننده با شلیک گلوله کشته شد. با شهادت راننده خودرو در لبه جاده واژگون شد و به دره سقوط کرد.

این بخشش اما برای برادران مقتول گران تمام شده و درصدد انتقام بر آمدند. عاملان این جنایت که پس از فرار در مخفیگاهی پنهان شده بودند پس از هفته ها جستجو از سوی پلیس، ردگیری شده و 8 روز بعد، 4 نفر دستگیر شدند. متهمان در بازجویی ها به جرم خود اعتراف کرده و در انتظار صدور کیفرخواست و محاکمه قرار دارند.

در تحقیقات مشخص شد این قاتل مخوف به دنبال جدایی از همسر اولش، ازدواج مجدد کرده و فرزند چهار ساله ای دارد و چند قتل را نیز با همدستی همسر دومش انجام داده است. سرنخی که قاتل به شدت آن را رد می کرد. تعدادی از قتل ها در فاصله سال های 87 تا 88 انجام شده بود و قاتل پس از سال ها از سال 95 بار دیگر جنایاتش را از سر گرفته بود.

با گزارش موضوع به پلیس، تحقیقات آغاز شد و در واپسین ساعات شب دمپایی دخترک در نزدیکی خرابه ای در 100 متری خانه مادربزرگش پیدا شد و ماموران توانستند جسد او را در گوری کم عمق پیدا کنند.

رفیق کشی هولناک در مهاباد

در حالی که تحقیقات برای یافتن این پسر جوان آغاز شده بود، چوپانی در روستای کهریز از توابع شهرستان مهاباد، جسد سوخته ای را پیدا کرد و موضوع را به پلیس گزارش داد. در حالی که کارآگاهان احتمال می دادند این جسد متعلق به همان پسر گمشده باشد، خانواده او را برای شناسایی احضار کرده و دایی «صادق» او را از روی انگشتر و دسته کلیدش شناخت.

قتل عام در آرامستان باغ فردوس کرمانشاه

دادگاه رسیدگی به پرونده مرگ دلخراش «بنیتا»ی 8 ماهه 20 شهریور آغاز شد و قضات با توجه به شواهد و مدار و همچنین درخواست اولیای دم، متهم ردیف اول را به اتهام قتل عمد به قصاص، در ارتباط با آدم ربایی به 22 سال و 6 ماه حبسف رها کردن طفل به 17 ماه حبس، مباشرت به 15 سال حبس، 17 ضربه شلاق، دیه و دو سال تبعید به دیوان دره و متهم ردیف دوم را نیز در ارتباط با اتهامات مختلف، جمعا به 13 سال حبس، 110 ضربه شلاق و دو سال اقامت اجباری در یکی از شهرستان های جنوبی محکوم کردند. این حکم پس از تایید در دیوان عالی کشور برای اجرا ارسال شد.

لحظاتی نگذشته بود که مادر ستایش در جستجوی دخترش جلوی خانه آمد و زن همسایه را صدا کرد اما کسی جواب نداد. «امیرحسین» که نمی دانست با جسد چه کار کند، به پیشنهاد یکی از دوستانش اسید خرید تا با ریختن آن روی بدن بی جان «ستایش»، قتل را برای همیشه پنهان کند اما با لو رفتن ماجرا، عصر همان روز همراه پدر پیش پلیس رفت و به قتل اعتراف کرد.

ادامه دارد…

با توجه به این که به نظر می رسید دخترک قربانی سرقت شده باشد، کارآگاهان با این فرضیه به دنبال قاتل رفتند. سه روز بعد از کشف جسد چند مظنون دستگیر شدند اما یکی از آنها به نام «رضا» که تنها 13 سال و 3 ماه داشت، بیش از دیگران مشکوک به نظر می رسید.

8 مهر؛ فیلم هولناکی در شبکه های اجتماعی دست به دست شد که تصاویر دلخراشی از قتل و آتش زدن پسر جوانی را نشان می داد. در حالی که چند روز پیش از انتشار این فیلم، خانواده پسر 19 ساله ای به نام «صادق برمکی» در شهرستان مهاباد – آذربایجان غربی – گزارش ناپدید شدن او را به پلیس داده بودند؛ آن طور که گفته می شد، این پسر جوان آخر هفته به خانه دوستش رفته و هرگز بازنگشته بود.

با ادامه تحقیقات، صمیمی ترین دوست مقتول به عنوان مظنون پرونده دستگیر شد و در حالی که ابتدا منکر جنایت بود اما در ادامه بازجویی ها لب به اعتراف گشود و اختلافش با «صادق» – مقتول – بر سر یک دختر را انگیزه اش برای این جنایت عنوان کرد.

با مرگ این کودک، ناپدری او به عنوان مظنون پرونده بازداشت شد و در حالی که در چند روز قبل با داستانسرایی سعی داشت آسیب وارد شده برود را حادثه ای عادی جلوه دهد اما سرانجام لب به اعتراف گشود و گفت: «من چند ماه قبل با مادر اهورا در شبکه های اجتماعی آشنا شدم و چند هفته ای است عقد موقت کردیم. روز حادثه، مادر اهورا عجله داشت و با خوردن ناهارش از من خواست غذای پسرش را بدهم و خانه را ترک کرد. من مشغول تماشای تلویزیون بودم که دیدم صدایی از اهورا نمی آید. وقتی سراغش رفتم دیدم او خواب و بیدار بود که یک لحظه وسوسه شدم و او را مورد آزار و اذیت قرار دادم. اما مدام گریه می کرد. دو بار سرش را به دیوار کوبیدم. حالا هم پشیمانم.»

شکنجه های پدر شیشه ای

26 تیر؛ خبری روی خروجی سایت های خبری قرار گرفت. «70 بار تجاوز به دختر 7 ساله». «کیمیا» که به دلیل عقونت داخلی و جراحات شدید جسمانی در بیمارستان بستری بود، طی مدت 2 ماه حدود 70 بار توسط ناپدری معتاد و شیطان پرستش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود. مادر دخترک معتاد بود و پای بساط مواد با مرد شیشه ای آشنا شده و به عقد موقت او در آمده بود. او مدعی بود از هیچ چیز خبر ندارد و شب ها شوهرش او را با قرص خوابانده و دخترش را آزار و اذیت کرده است.

ربوده شدن «بنیتا»

او همچنین سه همدستش را نیز لو داد که مشخص شد آنها همان قاتلان نقاب پوشی بودند که در آن فیلم های تکان دهنده، پسر جوان را با ضربات ساطور و چاقو به شدت مجروح کرده و در حال سوزاندن پیکر نیمه جان او عکس سلفی انداخته بودند. به این ترتیب سه نفر از متهمان به جرم مشارکت در قتل با قرار بازداشت موقت و یک نفر به اتهام معاونت در جنایت با قرار وثیقه به زندان افتادند.

با توجه به این که قاتل در زمان ارتکاب جنایت 16 سال و 8 ماه داشت، بحث تعیین مجازات اعدام برای او با اما و اگرهای زیادی همراه بود اما سرانجام با تایید دیوان عالی کشور و استیذان معاون اول قوه قضاییه، «امیرحسین» اواخر مهر ماه پای چوبه دار رفت و آخرین لحظه به دلایل نامعلوم به سلول زندان بازگردانده شد.

6 روز بعد و در حالی که تحقیقات برای یافتن این کودک به بن بست رسیده بود، فردی در تماس با پلیس آگاهی از راز ربودن کودک پرده برداشت و هر دو متهم دستگیر شدند. متهم ردیف اول که معتاد به شیشه بود در جریان تحقیقات محل رها کردن خودرو را فاش کرد و ماموران با یافتن خودرو متوجه جسد متلاشی شده دخترک 8 ماهه درون آن شدند که در فضای داغ و سوزان خودرو جان سپرده بود.

پرونده «ستایش» بسته شد

26 آذر؛ مادر «یسنی» کودک 2 ساله حاجی آباد – هرمزگان – برای رساندن فرزند دیگرش به مدرسه، دختر وچولویش را به شوهرش سپرد و خانه را ترک کرد. مرد جوان که شیشه مصرف کرده بود، دچار توهم بود. در همین لحظات نگاهش به دختر خردسالش افتاد و با چاقویی سراغ او رفت و با وحشیگری بدن نحیفش را مجروح کرد.

همه قربانیان زنان میانسالی بودند که طلاهای زیادی به همراه داشتند. قاتل جسد یکی از زنان را در خانه پدرش دفن کرده بود و در اردبیل، قزوین و کرج نیز جنایاتی مرتکب شده بود. او در اعترافات تکان دهنده اش مدعی شده بود به واسطه شغل آشپزی در بندرعباس به راحتی اجساد زنان را مثله کرده و بقایای تعدادی از زنان را نیز سوزانده است. متهم پیش از تکمیل تحقیقات به هشتمین جنایتش در جاده طارم زنجان اعتراف کرد و پرونده قاتل سریالی با صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان گیلان ارسال شد.

«اهورا» قربانی هوس های شیطانی ناپدری

این قاتل بیرحم که پیش تر در حضور مادر قربانی 2 ساله، انگشتان دست کودک را با آتش سیگار سوزانده بود پس از اعترافات صریحش برای محاکمه به شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان گیلان انتقال یافت. قضات این شعبه پس از بررسی شواهد و مدارک و نظریه پزشکی قانونی متهم را به اتهام قتل به قصاص نفس، برای آزار و اذیت به 100 ضربه شلاق و 2 سال تبعید، به اتهام کودک آزاری به 6 ماه حبس و پرداخت ارش و به جرم شرب خمر به 80 ضربه شلاق محکوم کردند. این احکام در دیوان عالی کشور تایید و قطعی شد و پس از انجام تشریفات و تقاضای اولیای دم و استیذان رئیس قوه قضائیه به اجرا در خواهد آمد.

با حضور ماموران در محل، تحقیقات میدانی و بررسی دوربین های مدار بسته، مشخص شد زن میانسال و دخترانش توسط برادر شوهرهایش کشته شده اند. کارآگاهان در ادامه بررسی ها برای یافتن انگیزه این جنایت دریافتند تیرماه سال جاری پدر دختران کشته شده توسط دامادش بر سر ارث و میراث بهت قتل رسیده بود اما در حالی که یک قدم تا قصاص فاصله داشت، از سوی دختران مقتول و مادرشان بخشیده شد.

آن طور که والدینش تعریف می کردند، قرار بود آن روز به خانه مادربزرگش بروند. پدر بنیتا در حالی که دخترش را در صندلی عقب نشانده بود، پرایدش را از پارکینگ خانه شان بیرون آورد اما بدون این که خودرو را خاموش کند از آن پیاده شد تا در پارکینگ را ببندد اما یک لحظه غفلت سبب شد دو مرد معتاد که آن اطراف پرسه می زدند با دیدن خودرو روشن وسوسه شدند که خودرو را بدزدند.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

شهادت 8 مرزبان در چالدران

قاتل حتی برای این که بوی جسد بیرون نیاید ساک را داخل کیسه ای پر از سرکه گذاشته و در بشکه پلاستیکی گوشه پارکینگ پنهان کرده بود. با توجه به حساسیت این پرونده، رسیدگی به آن در همه مراحل به صورت ویژه انجام شد و با وجودی که قاتل در بازجویی به قتل دو زن دیگر نیز اعتراف کرده بود و تحقیقات ادامه داشت، 19 شهریور به اتهام قتل آتنا به دادگاه کیفری یک استان اردبیل انتقال یافت و دادگاه با توجه به شواهد و مدارک و اقرار صریح متهم در بازجویی ها به قتل و آزار کودک 7 ساله، او را به جرم تجاوز به اعدام، به اتهام قتل به قصاص و به خاطر سرقت به شلاق، حبس و رد مال محکوم کرد. این حکم پس از تایید در دیوان عالی کشور، سحرگاه 29 شهریور به اجرا در آمد.

تراژدی قتل «ملیکا»

28 خرداد؛ «آتنا»ی 7 ساله که هر روز کنار بساط دستفروشی پدرش جست و خیز می کرد، نزدیک ظهر به سمت خانه رفت اما در کارگاه رنگرز محله گیر افتاد و برای همیشه خاموش شد. پدر «آتنا» آن روز سرش حسابی شلوغ بود و مادرش نیز تصور می کرد دختر شیرین زبانش در خیابان پزشکیان پیش پدر مانده است. غروب بود که همه فهمیدند آتنا گم شده است. اهل محل، اقوام و حتی «اسماعیل» رنگرز محله برای جستجو به خیابان آمده بودند اما هیچ اثری از «آتنا» نبود.

پرونده‌های جنجالی ۹۶ (۱)

راز این جنایت های سریالی از 17 اردیبهشت سال گذشته و تکه هایی از جسد یک زن میانسال داخل رودخانه سیاهکل کشف شد و پس از تطبیق جسد با مشخصات زنان گمشده و انجام آزمایش دی ان ای، هویت قربانی روشن شد. در حالی که تحقیقات برای ردیابی قاتل ادامه داشت، جنایت های مشابه دیگری در قزوین و شهرهای شمالی به پلیس اعلام شد. از آنجا که همه زنان ربوده شده به شیوه مشابهی کشته شده و اشیای آنها به سرقت رفته بود، کارآگاهان دریافتند با قاتلی سریالی روبرو هستند.

مرگ «شاه مازندران» در زندان

آنها ابتدا نمی دانستند کودکی در خودرو نشسته است و تصور نمی کردند فریاد زن و مرد جوان و تقلای شان برای نگاه داشتن خودرو به خاطر نجات دختر 8 ماهه شان است. در میانه های راه بود که کودک را در خودرو دیدند اما نتوانستند تصمیمی برای بازگشت بگیرند و یکی از آنها از خوردو پیاده شد و دیگری پس از یک ساعت و نیم کودک و پراید را در محله خلوتی در پاکدشت رها کرد و به خانه رفت.

سرنوشت تلخ «دختر پارس آباد»

در شرایطی که امید خانواده متهم برای نجات فرزندشان بیشتر شده بود، با اصرار خانواده مقتول زمان جدیدی برای اجرای حکم تعیین شد و این بار 14 دی متهم پای چوبه دار رفت و اعدام شد.

دستگیری قاتل سریالی گیلان

تحقیقات از این پسر نوجوان تخصصی تر انجام شد و سرانجام او اعتراف کرد «ملیکا» را به بهانه بازی به خرابه کشانده و پس از فریب دخترک و بستن دستانش برای این که ساکت بماند، او را خفه کرده و با برداشتن گوشواره هایش متواری شده بود. قاتل انگیزه اش از سرقت را تامین پول تعمیر دوچرخه اش عنوان کرد. با این اعترافات «رضا» به کانون اصلاح و تربیت فرستاده شد و خانواده اش نیز مجبور به ترک شهر شدند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *